✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
به گلویم… و فشار.... کبود شدم… ولی قیچی کردم تمامِ انتظاراتم را....
✔کتــ☾ــے ...
به گلویم… و فشار.... کبود شدم… ولی قیچی کردم تمامِ انتظاراتم را....
✔کتــ☾ــے ...
گفتم:حرفهایی هست برای نگفتن! حالاهمان حرفها دو دستی چسبیده اند
✔کتــ☾ــے ...
خفگی… تو بخند.... درد میکند… میسوزد… بخشِ آهیانه ی مغزم را میگویم!
✔کتــ☾ــے ...
بیشتر ازشلوار لیِ چسبانِ پای آدمهای نچسب... بیا و ببین که چگونه هاله ای از سپیدیِ موهایم، تاریخ تولدمرا به سخره میگیرند.... کافِ کلام را در نطفه خفه میکنم تا لام تا کام....
✔کتــ☾ــے ...
از نگاه سردت… و رز سیاه خشکیده میان انگشتانت… خواندم... دلم تنگ شده است…
✔کتــ☾ــے ...
حس خوبی ندارم...........بازم فکرتوسرمه.........