تا قبل عقد اسمشون پارمیدا بوده بعد وقتی دارن قند میسابن رو سرشون و خطبه خونده میشه، یهو میبینی عاقد میگه: … دوشیزه “خدیجه قوزلوی جادوغ آبادی اشگلون تپه اصل”، آیا من وکیلم؟
من شکستن نمیدانم ، ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود دلم را، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را. .دلم را با نگاه سردش.. و کمرم را.. با رفتنش........