یعنی ماشین بالای وزن یه تن از تو کوچه رد میشه خونه ی ما در حد سینی دست عروس خانوم تو مراسم خواستگاری میلرزه! معلوم نیست این خونه رو با سیمان ساختن یا ژله! حتی یه بار اینقد خونه تکون خورد که حالت دریازدگی بهم دست داد رفتم لب پنجره بالا آوردم تو دریا
پانوشت: دریازدگی در نتیجه عدم تطابق سلولهای حسی مغز انسان که وضعیت تعادلی فرد را کنترل میکنند، به وجود میآید. درون کشتی، یا قایق در حال تلاطم، در چشمان افراد هیچ حرکتی مشاهده نمیشود اما مایع داخل گوش میانی، به خاطر حرکتهای کشتی درون گوش جابهجا میشود. با جابهجائی مایع در گوش میانی، پیامهای مختلفی از وضعیت تعادل شخص به مغز ارسال میشود. سلولهای حسگر داخل گردن، عضلات و مفاصل، تغییرات تعادلی و اطلاعات اضافه دیگری را هم به مغز ارسال میکنند که بستگی به حرکت شخص و نگهداری تعادلش در کشتی دارد. بههم خوردگی در ارسال پیامهای متعدد و همچنین تداخل حسگرهای مختلف، موجب میشود که حسگرهای دیگر بدن که حالت تهوع و استفراغ در انسان به وجود میآورند نیز به کار بیفتد.
منبع مطلب علمی : [لینک]
دیشب واکنشی از یه دوست دیدم که ذهنمو خیلی مشغول کرد...... امروز وقتی میون صفحه های یه کتاب جدید میگشتم و به رسم بچگی کتابمو می بوییدم، همه این افکار به ذهنم خطور کرد . . . . . . . . . . . . به نام دانایی . . . . بو می کشم . . . . بو می کشد . . . . سرم را میان ورقهای کتابم می برم . . . . سرش را میان دستهایش که سیگاری میان انگشت دارد میبرد . . . . من از عطر کتاب، از جوانه های دیروز درختی که زندگی می بخشید مست می شوم . . . . او در فراموشی دود سیگارش غرق می شود . . . . من... او ... و باز هم من و باز او . . . . با خود می گویم اگر افکارمان جوانه می زد هنوز بوی کهنه جوانه های درختانی که امروز صفحه صفحه بر باورهایمان جوانه ای تازه می زنند و میوه دانایی می دهند را می فهمیدیم . . . . چه شد که من عطر کتاب را، بوی جوانه زدن را می بویم و آن جوانک طعم نخ سیگارش را، بوی دود سوختن را؟ . . . . . . . . کاش آن اتفاق نیافتاده بود که امروز به فکر فرو روم و این دو را، هر دو را، یکجا و در کنار هم، در طاقچه فکرم بگذارم . . . . این کجا و آن کجا
دلم را تــکان می دهم : اشتباهاتم تالاپی می ریزد زمین خاطره ها ولی می ماند ، کاریش نمی شود کرد.... و قتل عمــد آدمهایِ دورو برم سبک شدم... : : خانه تکانیِ دلم تمــام شد !!