نوشته های چسبانده به داشبورد را میخواندم و شروع کردم به عکس گرفتن، راننده گفت: بگیر خانم که دیگه همچین تاکسی ای گیر نمیاری... نمیدانم آن جملات همه ی زندگی اش بود که میخواست ساعت های متمادی جلوی دیدگانش باشد یا دلش به ماشین ها در این یکنواختی جابه جایی مسافر خوش بود؟... و من مسافری بودم که تنها لحظه ای به او و کارش و حرفهایش در تاکسی می اندیشم و لحظه ای بعد فارغ از این اتفاق سریعتر گام برمیدارم تا سر وقت به کلاسم برسم...
I Love You So Compeletly Our Love Is Deep As The Ocean As High As Stars And As Special As Sky /خیلی دوست دارم ، عشقمان بسیار عمیق مثل یک اقیانوس به بلندی ستاره ها و به بی نظیری آسمان . . ./ #مرد_من