✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارق از جام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا وپنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کردو رفت
جمله های واضح دل را سوألی کردو رفت
چون رمیدن های آهو نازکردن های او
چشمو دستان مرا حالی به حالی کردو رفت
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم نگاه خیس تو کو
گوش گوش دو تا گوش دو دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو یادم تورو فراموش
چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من
دق می کنم می میرم اگه دور بشی از من
دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا
من من یه عاشق همون مجنون سابق
✔کتــ☾ــے ...
حرام است نگاهی که جز تو کسی را ببیند........