دلتنگم.....عاشقتم.....دیوانه وار فریاد میزنم در سکوت...............اما با انگشتربازی نمیکنم.....شبیه همه زنان.........فقط چشمانم را میبندم...........ب چشمانش فکرمیکنم.........با احساسم اینگونه بازی میکنم...........
روز خوبي بود...با دستاورد هاي خوب...با دو نفر آشتي كردم...هردوشونم خانوم بودن...يكيشونم تو دنبالر بود...از لحظه ي آشتي تا الان داريم تلنگر بازي ميكنيم...لامصب خسته م نميشه