اهـــــــل تابستانم
روزگارم گـــــــــــرم است
تکه قلبــی دارم .....خرده عشقــی......سر سوزن ذوقـــی.....
مـــــن خـــــــــــدا را دارم
بهتر از آب روان ! بهتر از بـــرگ درخت!
بهتر از همــــه ی بهترین ها...........
و خـــدایم دور نیســــــــــت
لابه لای ریشه های قلبـــــــــم
روبه رویــم ... روی تمام ایینه هاست
اشنا کرده دلم را با شعر .... با قانون حیـــات
مـــن سعی میکنم مسلمــــــان باشم
قبله ام نــه شمـــال است نــه جنــــوب
قبله ام رو بـــه خـــداست
دلم از پشت نمـــازم پیداست
اهـــل تابستانم
پیشه ام عاشقی ست
گاهگاهی شعر میسازم با نــــور
تا به آواز شیرین عشق که در آن آزاد است دل تنهاییتان تازه شود
به سرش زده باد، نگاهش کنید.
چگونه میان درختها می دود و سرش را به پنجره ها می کوبد
به سرش زده باد، دستش را به دهان گنجشکها گذاشته نمی گذارد سخن بگویند
آب حوضچه را به هم می ریزد، فرصت نمی دهد گلویش را ماه تر کند
به سرش زده این برهنه گرما زده
گفته بودم طوری بیایی که بوی تو را باد نشنود
دیوانه شده این پسر،
پیراهنت را به دهان گرفته کجا می برد؟