@یک آقایِ مثلا نویسنده همیشه پاییز که می شد .../ عاشقانه هایم فوران می کرد..../ نگاهم نکن ... / پاییز امسال عاشق نیستم ... / نگرد خبری از نیمکت ... خش خش برگها... و پیاده رو نیست .... / تو شعور شنیدن از باران و بید را نداری ... / اگر گوش داری .... / بیا تا برایت از مرگ حرف بزنم .... /
ღ♥ღ غروب غمگين دلم/ ساحل نشين چشماته/ ميخوام آروم بشم اما/ اشكاهاي تو نميزاره/ اشكاتو پاك كن گلكم/ مسافرم بايد برم/ سمت عبور من/ آغوشتو باز نكن/ سخته برم اما/ تو اعتنا نكن/ با گريت حالمو بهتر نميكني/ تنها تر از تو هست/ باور نميكني/ . . . ღ♥ღ (دوستان شعر از خودم بود امیدوارم دوست داشته باشین....)شعر توی پروفایلم هست.......