✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
سکوت کوچه ی بن بست... چارراه شلوغ
تو اتفاق مدام منی... ولی به دروغ...
✔کتــ☾ــے ...
برایت می نویسم از یک حس مچاله شده تا می زنم و می گذارم توی پاکت ... برایت می نویسم و مچاله می شوم در ادامه ی آغوش همان حسی که برایت نوشتم و تا زدم و گذاشتم توی پاکت ... اما خیالت تخت ! که کاغذ تو تا شده است ... "تا" . ناتانائیل ... و "ناتا" صدایت می زنند . اگر من بودم ناتا را مچاله معنی می کردم یعنی چیزی که "تا" نمی شود... آدم نمی شود... سر به راه نمی شود ...
✔کتــ☾ــے ...
تو امروز رفتی…. اما دست هایت را چنان گرفته بودم که هنوز میان دست های من مانده است.
✔کتــ☾ــے ...
بهش بگین اغوشش یه وقت جای منم بوده....
✔کتــ☾ــے ...
نگاه تو تمام دلنوشته های من است....
✔کتــ☾ــے ...
در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ ،
ترجیح می دهم چوپان باشم
همدیگر را جر بدهید !!
من نی می زنم
✔کتــ☾ــے ...
از شیطان پوزش میطلبیم٬ نباید فراموش کنیم که ما فقط یک طرف داستان را شنیدهایم؛ تمام کتابها را خدا نوشته است.