✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
من به گلای ÷یرهنت...به زنجیر دور گردنت...به طرح اون انگشترت......حسودیم میشه....حسودیم میشه..من به زمین به هوا به ماه به ستاره ها.....به اون که ادرسی چیزی پرسیدی حسودیم میشه......حسودیم میشه....
✔کتــ☾ــے ...
صدای امواج ناآرام دریا را میشنوی؟ دارد باران میبارد.دریا هم بیقرار شده است مثل دل کوچک من دل کوچک من که برای دیدن تو بیقراری میکند... دفتر خیس مشقم را باد با خود برد... هزار بار نوشته بودم : در چشمانت شنا می کنم و در دستانت می میرم... جریمه های عاشقانه ام که تمام شد... چشمانت بسته بود و دستانت سرد در آغوش شبی خاموش... من و ماه و شبنم هر سه بيقرار تا بوسيدن خورشيد... صبح كه رسيد مرگ مرطوب شبنم فرا رسيد...
✔کتــ☾ــے ...
خدایا من که هستم که چیزی بگویم که تو خود همه چیز را می دانی.چگونه همیشه به یادت باشم وقتی فقط در رنجها صدایت می کنم؟و چگونه صدایت کنم در حالی که می دانم فاصله توهمی بیش نیست؟
✔کتــ☾ــے ...
فریاد باران زده ی پیر دختری درون حیاط خلوت یک دادگستری «که خدایا چرا به کدامین گناه شوم دلیل بیاور که خودت هم مقصری!» تو فقط سایه ی یک مرد مبهمی که حال مرا از خودم بالا میاوری! اسم تو را درون خودم هی خط زدم وقتی که از بودن من رنج می بری هی آسمان و ریسمان را به هم می بافتی که ــ بازنده ای تنها به یک جرم: «دختری!» لیلایی ام که باخت درون این قفس ولی با عشق تازه ات مجنون بهتری؟
✔کتــ☾ــے ...
دارم شبیه خاطره تکرار می شوم ......
✔کتــ☾ــے ...
هر روز می خندم به تو با یک ولی .... افسوس هر روز دلخوش می کنم با همدمی ملموس وقتی کنارم نیستی ملموس یعنی که: «یک فعل با صد آرزو اما همش معکوس!»