✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
زمان سالخوردگی ام فرا برسد! شاید عشق پیری،; چیز دیگری باشد!!!
✔کتــ☾ــے ...
چگونه میشود یک عمر حد و مرزها را شکست و از محدودیت ها گریخت اما… همواره حول محور تو در گردش بود؟!!
✔کتــ☾ــے ...
قرارمان سالها بعد…. موزه ی حیات وحش ! دیشب ، قلبم را تاکسیدر می کردم !!!
✔کتــ☾ــے ...
آن گاه که تنهایی تو را می آزارد , به خاطر بیاور که خداوند , بهترین های دنیا را… تنها آفریده است !!!
✔کتــ☾ــے ...
اینجا که سنگ روی سنگ بند نمیشود سنگ ترا به سینه میزنم
✔کتــ☾ــے ...
ساعت از نیمه گذشته است و من به این می اندیشم: “اگر کاری که عشق با من کرد باتو می کرد، چند روز دوام می آوردی؟!”
✔کتــ☾ــے ...
با تو خواهم بود . هر کجا که باشی . و ذهنت را سرشار از امید خواهم کرد . و دیگر هیچ گاه غم به سراغت نخواهد آمد . حتی اگر الان … بعد از ظهر دلگیر جمعه باشد !!!
✔کتــ☾ــے ...
چوب کبریت های نیمه سوخته و چشم هایی… در حسرت دوباره دیدنت. به امتحانش می ارزید ولی ای کاش قصه های زمان کودکی بر اساس واقعیت بود!!!
✔کتــ☾ــے ...
من تمنا كردم كه تو با من باشي تو به من گفتي : هرگز هرگز!!! پاسخي سخت و درشت و مرا غصه اين هرگز كشت!!!
✔کتــ☾ــے ...
کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ی ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید کاش می شد که غم و دلتنگی راه این خانه ی ما گم می کرد و دل از هر چه سیاهی ست رها می کردیم و سکوت جای خود را به هم آوائی ما می بخشید و کمی مهربان تر بودیم کاش می شد دشنام، جای خود را به سلامی می داد گل لبخند به مهمانی لب می بردیم بذر امید به دشت دل هم کسی از جنس محبت غزلی را می خواند و به یلدای زمستانی و تنهائی هم یک بغل عاطفه گرم به مهمانی دل می بردیم کاش می فهمیدیم قد راین لحظه که در دوری هم می راندیم کاش می دانستیم راز این رود حیات که به سرچشمه نمی گردد باز کاش می شد مزه خوبی را می چشاندیم به کام دلمان کاش ما تجربه ای می کردیم شستن اشک از چشم بردن غم از دل همدلی کردن را کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست اخم بر چهره بسی نازیباست بهترین واژه همان لبخند است که ز لبهای همه دور شده ست