بابام از اداره زنگ زده خونه بعداز کلی احوال پرسی میگه حامد خودتی؟ میگم: پـَــــــــ نَ پَـــــــــ به سیستم تلفنباک بانک تجارت خوش آمدید برای پرداخت قبوض شماره 1،برای اطلاع از موجودی حساب شماره 2....گفت زهر مار و قطع کرد .دیدم ظهر عصبانی اومد توی اتاق منم پای پَــــ نَ پَـــــ بودم گفت اگه یه بار دیگه بگی پَــــ نَ پَـــــ دیگه تو این خونه نمیخوابی....گفتم یعنی بیرونم میکنی بابا؟گفت پَـــ نَ پَــــ خونه رو عوض میکنم!
به آنانکه در بچّه داری تکند! یلان عوض کردن پوشکند! به آنانکه بی امر و اذن عیال نیاید در از جیبشان یک ریال! به آنانکه با ذوق وشوق تمام به مادر زن خود بگویند: مام (!) به آنانکه دارند با افتخار نشان ایزو...نه! زی ذی نه هزار! به آنانکه دامن رفو می کنند! ز بعد رفویش اُتو می کنند! به آنانکه درگیر سوزن نخند! گرفتار پخت و پز مطبخند! به آن قرمه سبزی پزان قدر! به آن مادران به ظاهر پدر (!) الهی! به آه دل زن ذلیل!