دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شاید “درد” را از هر طرف بخوانی درد داشته باشد.... اما “درمان” که نباشی “نامرد” می شوی . . .

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

هوایت كه به "سرم" می زند دیگر در هیچ هوایی، نمی توانم "نفس" بكشم! .. .. .. عجب نفس گیر است هوایِ "بی تو" ،،،

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@P A R $ A خدایا .... تو دنــیای ما آدمــا ؛ یه حالتی هست به نام " کــم آوردن " ! تو که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی .... خــوش به حــالت ... !!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@P A R $ A من ، عاشق نیستم ! فقط گاهی ، حرف تو که می شود دلم ، ... مثل اینکه تب کند گرم و سرد می شود توی سینه ام چنگ می زند آب می شود تنگ می شود ....!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

خستمه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دلم همش بهونتومیگیره...لعنت به هرچی دل

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

انسان ها هر از چند گاهی از جایی می افتند ؛ از لبه پرتگاه از پا از این ور بوم از دماغ فیل از چاله به چاه از عرش به فرش!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

سجادکه باز نشرمیکنه من یادم میاد دنبال کنم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@aynor

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

نه صدایی برای فریاد دارم ... نه بال و پری برای رهایی. @آرمان

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

چه جوری رو نمیدونم...ولی حرفی بزن بامن

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

طاقت بیار....طاقت بیار....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم فردا که کسی را به کسی کاری نیست دامان حسین اگر نگیرم چه کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود در گلشن هستی چو خدا دانه ی ما کاشت بر ریشه ی ما آب،پدر مایه پدر بود در باغ وجود آفت و نقصان وملالست در دفع هم آرایه و پیرایه پدر بود افلاک اگر برسر ما پایه ندارند در هستی ما خیمه و هم پایه پدر بود آن کیست شود مست؟ زخون جگر خویش آنکس که چو "سرخی" پدر،الغایه پدر بود

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود درعالم خیال به چشم آمدم پدر کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود موی سیاه او شده بود اندکی سپید گویی سپیده از افق شب دمیده بود یاد آمدم که در دل شبها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود چون محو شد خیال پدر از نظر مرا اشکی به روی گونه زردم چکیده بود