✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
اینجا زیر این خیمه باران گرفته کافی است برقی از مهربانی تو در دامن پروانه ای بیفتد و نسیمی از سر تسلیم به حجره پروانه ای برسد اینجا.......کنار این حجر در کنار این حجر الاسود زیر این چراغ های سبز عابری پیاده ام که بی هیچ نشانی از خویش ردی از تو گرفته ام و آمده ام...... با پا پوشی از همه تعلقاتم........ لبیک........ اللهم لبیک!
✔کتــ☾ــے ...
زیر باران بی وقفه فرشتگان ایستاده ام. این جا در این لحظات که انگار سقف آسمان پایین آمده است و هر پروانه ای می تواند دستی به ابرها بزند دستی به روشنی ستاره ها و برای پروانه های دور دست هر قدر که دوست دارد آفتاب سوغات ببرد.......... این جا که همه چراغ ها سبز است و از کنار حجر الاسود طواف پروانه ها شروع میشود اینجا که نرخ گل سرخ زیاد شده است وهمه چشمها دلشان میخواهد مثل گل سرخ در گلدان خاطره خانه تو باز شوند.
✔کتــ☾ــے ...
.....اما اعجاز ما همین است ما عشق را به مدرسه بردیم در امتداد راهرویی کوتاه در آن کتابخانه کوچک تا باز این کتاب قدیمی را -یعنی همین کتاب اشارات-را باهم یکی دولحظه بخوانیم ما بی صدا مطالعه میکردیم اما کتاب را که ورق می زدیم تنها گاهی به هم نگاهی ناگاه انگشتهای (هیس)! ما را از هر طرف نشانه گرفتند انگار غوغای چشمهای من و تو سکوت را در ان کتابخانه رعایت نکرده بود!
✔کتــ☾ــے ...
حرف دل بسیار است و مجال کم با این همه من به خدای دلم ایمان دارم..... میدانم معجزه ای در راه است دلم بهانه گیر دلت است.. و خدا بی اندازه مهربان..............
✔کتــ☾ــے ...
قبل تر ها گاهی از تو دور میشدم........ ولی حالا دور شدن هایم خیلی شده......خیلی زیاد... امروز بغضم شکست و من تازه فهمیدم معنای باتو بودن را...... تازه فهمیدم خدا یعنی چه...........!!!!!!!!!!!!!!
✔کتــ☾ــے ...
مهم نيست ثروت نداري ، مهم اينه تو فردا صاحب دلي مي شوي که تو رو به خاطر پول نمي خواهد تو رو به خاطر خودت ميخواهد .
✔کتــ☾ــے ...
هــمــه چــيــز مــي شــكــنــد حــتــي صــداي مـــا ، امــا ســكــوتــــــ ... هــرگـــز
✔کتــ☾ــے ...
کاش اینبار حداقل دل واژه هابرایم می سوخت و خبری می داد از ت رفتن تو کاش می دانستی لحظه هایم بی تو تنهاست امید وصل تو نگذاشت تا دهم جان را وگرنه روز فراق تو مردن آسان بود خاطرات کودکیم را ورق می زنم و یک به یک عکسها را با نگاهم می نوشتم عکس های کودکیم طعم خوبی دارند .
✔کتــ☾ــے ...
آن شب که شب پره ها عاشقانه تر نور را می جستند و اتاقم سرشار از عطر بوسه و ترانه بود ، دانستم تو پژواک تمام عاشقانه های تاریخی این روزها آب و هوای دلم آنقدر بارانی است که رخت های دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست .
✔کتــ☾ــے ...
دستهایم برایت شعر می نویسند اما تو هرگز نخواهی خواند آتش عشق در چشمانم غوطه می زند ولی تو هرگز نخواهی دید نه ، تو هرگز مرا نخواهی فهمید و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت و باز تو درک نخواهی کرد
✔کتــ☾ــے ...
کاش یک آن به جایتان بودم در ردیفی که او نشان بدهد تا که دستی میان خوف و خطر به غزل های من نشان بدهد ای که همپای حسّ حسرتتان واعظ نغزگوی قزوینی است این سرایش برای حضرتتان به خدا عین شعر آیینی است