✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
شاید حواسش پرت شود وشل ببندد در یکی از قفس هارا شاید شاید این را مینا به من گفت که هنوز ار درنا های مهاجر دلگیر است ....
✔کتــ☾ــے ...
باید بروم چمدانم باد کرده اتوبوس شعری زنانه است پیاده می شوم مردان استعاره های خوبی بلدند من را به ماه وگیسوانم را .... نه !اشتباه نکن رودابه نمی شوم این کلاه زیادی به سرمن گشاد است ......
✔کتــ☾ــے ...
با دود سیگار آنقدر ابر سیاه درست کنی که توی ایستگاه اتوبوس فراموشت کنم فراموشی یک لحظه اتفاق نمی افتد ذره ذره تصعیدم می کند.....
✔کتــ☾ــے ...
چشمه هنوز قرصی نشده که بیاندازمش بالا دریا هنوز قاصدکی که فوتش کنی همین که گوشه ای از دنیا نبضت می زند کافی است نگرانت باشم
✔کتــ☾ــے ...
مرد شدن درد دارد وقتی هیچ پوتینی به شماره پایت نخورد مجبور شوی تمام دنیا را لی لی کنی واز قمقه گل آلودت آب بخوری هرشب جشن پتو یکی از پسرها گم شود وتولبخند بزنی به طاقچه که شلوغ می شود پلاکها را که اشتباهی نامه دادی نخ دنیا رابکشی و فرار کنی....