✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
هر كه آيد گويد: گريه كن، تسكين است گريه آرام دل غمگين است چند سالي است كه من مي گريم در پي تسكينم ولي اي كاش كسي مي دانست چند دريا بين ما فاصله است من و آرام دل غمگينم
✔کتــ☾ــے ...
هميشه در بدترين لحظه ها تنها رها مي كني مراو بدترينِ لحظه ها وقتي است كه تو مرا تنها رها مي كني
✔کتــ☾ــے ...
بی هیچ ملاحظه ای، هیچ تاسفی، هیچ شرمی، دیوارهایی به دورم ساخته اند، ضخیم و بلند. و اکنون با حسی از نومیدی در اینجا می نشینم. نمی توانم به چیزی دیگر فکر کنم: این سرنوشت ذهنم را تحلیل می برد - که من بیرون، چه اندازه کار داشتم. وقتی این دیوارها را می ساختند، چگونه ممکن بود متوجه نشوم! اما هیچوقت از آنانی که می ساختند، حتی صدایی نشنیدم. چه نامحسوس مرا از دنیای بیرون گسسته اند
✔کتــ☾ــے ...
زنده ام مثل بچه ای ترسو که خودش را به خواب… می فهمی؟ مثل یک جفت پای آویزان در تکان طناب، می فهمی؟
✔کتــ☾ــے ...
کاش میتونستم روزما با نام خدا و گــور پدرِ بعضیا آغاز کنم ....
✔کتــ☾ــے ...
تو چطور میگی که من برای تو کم بودم منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم تو فقط دیده گریون خواستی من برات قلب پر از خون بودم آخه تو فقط یه عاشق خواستی من برات گذشته از جون بودم تو فقط دست نوازش خواستی من سراپا غرق خواهش بودم تو همیشه در پی بهانه ها اما من حدیث سازش بودم آره تو یه دل سپرده خواستی چه کنم که سر سپردت بودم تا که هرگز کسی عاشقت نشه من واسه مردم درس عبرت بودم منی که ساده به خاک افتادم بایدم ساده بدی بر بادم راستی لعنت به من دیوونه که دلم رو به تو آسون دادم لعنت به من...!
✔کتــ☾ــے ...
الو سلام من خودمم الهه ی شوم مرگ تو این بار مثه اون دفه نیست بگم جونتو بردار و برو این بار دیگه نمی گیرم جلوی این دستای سرد حلقه زد دور گردنت می میری از شدت درد گوشی هنوز تو دستته دکمه ی قطع و نزن همون دستی که شب و روز بودش تو این دستای من زمونه شاهده که تو بازم ربودی دلمو این بار مثه اوندفه نیست بگم جونتو بردار و برو گرگم و گله می برم از جونتم نمی گذرم گله ای که تو توش باشی یه تنه از دم می درم...!