✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ببخش مرا كه براي نگاهت كافي نبوده ام ببخش اگر دستانم ، براي نگاه داشتنت كوچك بود ببخش مرا اگر در قلبم جا شدي و ديگر براي هيچ جا نبود اكنون كه مرده ام مرا ببخش اكنون كه عاشقم مرا ببخش ببخش مرا به خاطر تمام لبخند هايت كه عاشقم كرد و به خاطر تمام اشكهايم كه گرفتارت كرد ببخش اگر آنقدر با تو هم درد شدم تا درد هايت زياد شد اكنون كه ديگر نيستم مرا ببخش! اكنون كه از ياد برد ه اي با تو زيسته ام مرا ببخش مرا ببخش اگر نامت را زياد مي خواندم و يا اگر زياد در پيش تو مي ماندم آنقدر كه حوصله ات را سر ميبردم .. اكنون كه نمي خندم مرا ببخش ... اكنون كه ديگر هيچگاه اشكي ندارم مرا ببخش!! ببخش اگر نترسيدم خدا هم فراموش كند مراقبت باشد و نگفتم : خدا نگهدارت! مرا به خاطر تمام نا گفته هايم ببخش اگر نگفتم تا قيامت به اميد ديدارت .. اكنون كه من به قيامت دل بسته ام ديگر مرا ببخش !!!
.بـروبکـCloobــس.
سال هاست که تو رفته ای از این دیار... و من مجنون وار سر به بیابان گذاشته ام اما پیدایت نکرده ام حالا ده سال از آن تاریخ گذشته است برای خودم کسی شده ام!! اگر به کسی نگویی دیری است که رئیس اداره مجنونانم...! و امروز دستور دادم چشم هایت را روی دیوار نقاشی کنند تا دیگر به فکر فرار نیفتی!!
✔کتــ☾ــے ...
از چهره ی افروخته شمعی داری / پیداست بنای قلع و قمعی داری با هر کس و ناکسی نشستی جز من / زیبایی منحصر به جمعی داری . . .
✔کتــ☾ــے ...
در گفتن و شنیدن جملۀ “دوستت دارم” چه هست ؟ که کسی که میگویـد عاشق تر میشود و کسی که میشنود بی تفاوت تر
✔کتــ☾ــے ...
چیزی شبیه به “معجزه” است. وقتی هر شب به خیر می گذرد بی آنکه کسی به تو بگوید “شب به خیر”
✔کتــ☾ــے ...
چقدر تلخ شده ای ، این روزها قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ؟
✔کتــ☾ــے ...
نعمت روی زمین قسمت پر رویان است
خون دل میخورد آنکس که حیایی دارد . . .
.
✔کتــ☾ــے ...
هیچ کار خیری رو به خاطر ریا انجام نده ، و به خاطر حیا وا مگذار . . .
✔کتــ☾ــے ...
ساک ات را بستی اما، دلواپسی هایت پیراهنی را تا نکرد! موهایت را آشفتگی شالی کلاه نشد! در گیر و دار بغض، چشم های تو دست هایم را تکان میداد تا بپاشَدمَ پشت سرت روی جاده ای که را ه خود را می رفت. خیالت تخت خورشید که بخوابد خیابان ها در من بیدار می شوند من با تو تو با من فاصله که مارا نمی شنا سد.
✔کتــ☾ــے ...
مثل اسم خودم اینو می دونم می دونم که یک نفر یه روز میاد می دونم که وقتی از راه برسه هر چی که خوبه واسه منم می خواد درا رو وا می کنم پنجره ها رو می شکنم مژده ی دیدنشو تو کوچه ها جار می زنم وقتی از راه برسه با بوسه ای قفل این غمستون رو وا می کنه منو به یه شهر دیگه می بره با هوای تازه آشنا می کنه توی این خونه ی دربسته توی این صندوق سربسته همه آرزوام گور می شه میون دیوارای