✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
و تـــو انــــگــــار از آغـــاز بـــوده ای مــثـــل خـــدا ... و مــرا آفــریـــده ای بـــا نــگــاهــتـــــ ... بــا خــنــده هــایـتـــــ
✔کتــ☾ــے ...
می زنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام
*
می روم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم
*
می روم تا موی خود شانه کنم
خنده را مهمان این خانه کنم
*
می روم تا پرده هارا واکنم
دوست دارم؛ دوست دارم
عشق را معنا کنم
*
شادی ام را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم
*
می دوم خندان به سوی آینه
باز می خندم؛ به روی آینه
*
می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود
*
می نشانم روی دستم یک کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب
*
آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست
✔کتــ☾ــے ...
سعی نکن ترس از شکست ، مانع از حضورت در میدان شود . . .
✔کتــ☾ــے ...
در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!
✔کتــ☾ــے ...
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
✔کتــ☾ــے ...
ما دراین میکده با همدمی یارخوشیم دایم ازدیدن آن مه رخ عیارخوشیم گاه چنگی زده برزلفش و چنگی بزنیم گاه تارش بنوازیمو ازاین کار خوشیم کام ما در گرو این تله جعد رواست تا که هستیم دراین حلقه گرفتارخوشیم هوشیاران همه زین پرده برونند که ما مست ازباده و دیوانه وخمارخوشیم زاهد خانقه از لذت می بی خبراست او نداند که می آلوده چه بسیارخوشیم
✔کتــ☾ــے ...
"تقدیم به مقام مادر" تو شکوفاترین بهارمنی مهربونی من، نگارمنی همه عالم اگرزمن بگسست این گل زیبا تقدیم به تو ای مادر بازهم خوب من کنارمنی مهرتو نقطه عروج من است خوش به حالم که غمگسارمنی خوش به حالم که با تو سرمستم درره عشق تک سوارمنی با تو جانی دوباره می گیرم تو که پایان انتظارمنی انتظارشکست هرچه غم است تو که هرلحظه بی قرار منی