دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@*محـمــدامـیـنــــــ * يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

چي ته تهش بوداااااااااااا @فرشاد

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

مديراي اخمووووووووووووووووووووووووو

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

عاشقانه هايم براي توست......بخاطر دلت كه درياست ..چشايي كه همه ي دنياست....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

يه تارموتوبه همه دنيانميدم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من كه نباشم اخماي روپيشونيتو كي مياد دونه دونه باز بكنه......

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اگه دنيا دست من بود...واسه تولدتوهديه ميدادم بهشت......

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@Mostafa

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش ! كه مـؤذّن ، شبِ پیـش دسته گل داده به آب . . . و در آغوش سحر رفته به خواب كوك كن ساعتِ خویش ! شاطری نیست در این شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند كوك كن ساعتِ خویش ! كه سحر گاه كسی بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! رفتگر مُرده و این كوچه دگر خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است كوك كن ساعتِ خویش ! ماكیان ها همه مستِ خوابند شهر هم . . . خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند كوك كن ساعتِ خویش ! كه در این شهر ، دگر مستی نیست كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ، و در این شهر سحرخیزی نیست

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

غریب آمده بودم غریب خواهم رفت نچیده سیب به رویای سیب خواهم رفت میان بوسه طنابی به دار می بافند به گونه با گل سرخ فریب خواهم رفت صدای خواب براحساس شهر می پیچید وگفت با دل من بی نصیب خواهم رفت ومرگ سهم تمام حیات حـّوا بود اسیردست رسوم عجیب خواهم رفت به شوق باغ پراز یاس های شهرقدیم ازاین بهاردروغین نجیب خواهم رفت اگرچه گریه براین شهرجرم زندان داشت میان همهمه هاعن قریب خواهم رفت زمان کوچ شد افسوس،دست من خالیست غریب آمده بودم غریب خواهم رفت

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@مهدی یه دوست پسر هم نداریم که هیچ، دوست معمولیشم نداریم دلمون خوش باشه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@مهدی یه دوست پسر هم نداریم پفک بخوریم یواشکی دستامونو بمالیم به صندلی های ماشینش