✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
این بار هم که تاول پاهایم خشک شود دوباره عاشقت می شوم دوباره راه می افتم دوباره گم می شوم.
✔کتــ☾ــے ...
دوستت دارم هایت را باور میکنم . مانند امضای پای نامه هایت! که می گویی خون است اما، طعم آب انار می دهد
✔کتــ☾ــے ...
چشمانت را باز کن و ببین.. چه کسی تو را خواهد کند باور؟ چه کسی باشد تو را یاور؟ چشمانت را باز کن و ببین.........
✔کتــ☾ــے ...
چندان که در سفری عطرها تو را بهانه می کنند ، چون کودکی که دیدار مادر را یک لحظه بیندیش عطر ها حتی عطرها دوری و غربت را احساس می کنند.
✔کتــ☾ــے ...
همه دوست دارن به بهشت بروند اما همه نیز از مردن می ترسند برای بهشت رفتن باید جرات مردن داشت.
✔کتــ☾ــے ...
و خدا بی آنکه کسی را خبر کند با بوسه شاپرکی بر گلبرگ گل چیده شده درد تلخ پژمردن را درد تلخ مردن را به آسانی یک بوسه به شهد شیرین،بودن به لذت بوسیدن حتی اگر چیده شده باشی به لحظه مرگت هدیه میکند.........
✔کتــ☾ــے ...
من رفتم و تو فقط گفتی برو به ........... مدت هاست که بی تابم بی تاب بازگشت و کلام آخرت راستی "به سلامت " بود یا "به جهنم
✔کتــ☾ــے ...
در این تاریخ ،
هیچ روزی تو را نیست
تاریخ جدید خواهم نوشت ...
... هم روزش تو