✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه و بانگ پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش بحال روزگار … خوش بحال چشمه ها و دشتها خوش بحال دانه ها و سبزه ها خوش بحال غنچه های نیمه باز خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز خوش بحال جان لبریز از شراب خوش بحال آفتاب
✔کتــ☾ــے ...
مسی به رنگ شفق بودم زمان سیه شدنم آموخت در امید زدم یک عمر نه در گشاد و نه پاسخ داد در دگر زدنم آموخت چراغ سرخ شقایق را رفیق راه سفر کردم به پیشواز سحر رفتم سحر نیامدنم آموخت کنون هوای سحر در سر نشسته حلقه صفت بر در به هیچ سوی نمی رانم حدیث عشق نمی دانم خوشم به عقربه ساعت که چیره می گذرد بر من درون آینه ها پیریست که خیره می نگرد در من که خیره می نگرد در من
✔کتــ☾ــے ...
من ریشه های تو را دریافته ام با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام و دستهایت با دستان من آشناست
✔کتــ☾ــے ...
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی
✔کتــ☾ــے ...
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقام بود
✔کتــ☾ــے ...
این جا مهمانسرا نیست که هر غریبه و گرسنه و تشنه ای بیاید و خستگی بگیرد و سیراب شود و برود اینجا حساب و کتاب دارد... اینجا دلم است...!!
✔کتــ☾ــے ...
به چه ميخندي تو؟ به مفھوم غم انگيزجدايي؟ به چه چيز؟ به شکست دل من؟ يا به پيروزي خويش؟ به چه ميخندي تو؟ به نگاھم که چگونه توراباورکرد؟ يابه افسونگري چشمانت که مراسوخت وخاکسترکرد؟ به چه ميخندي تو؟ به دل ساده من؟ که دگرتابه ابدنيز به فکرخودنيست؟ خنده داراست بخند...