دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@ســجـی یه لحظه اومدم ÷روفایلت

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@مهدی صحبت از فاصله نیست ، صحبت از مهر و وفاست / شاید این فاصله ها ، محک عاطفه هاست

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

صدای پاییز از دور به گوش میرسدبا خش خش برگهای خشک زیر پا ... و با صدای شکستن دلی زیر نگاهی سرد... ویا با صدای گریه عاشقی زیر درختی پیر... آری این صداها مقدمه ای است برای مردن!!! مردنی برای بهار... بهاری پس از زمستان...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@مهدی

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@من علیرضا هستم باتوبود علی....

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ هنوزم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من با تو قدم که بر نمی دارم هر ثانیه اش به روی تکرارم چون تیغ که بوسه می زند بر رگ من عادت دردِ شکل بُردارم شب تا به سحر که نیستی بی تو در خلوتِ این اتاق می بارم در سختی راه عشق هم بی تو من لیلیِ عاشق و خطا کارم! پاییز و عزای زرد لبخندی وقتیکه از عشق تو جنون دارم تو باش کنارم وُ صدایم کن از دوری تو به دل بدهکارم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

وقتی که می فهمم وجودم شک برانگیز است وقتی که می فهمم نگاهم عین پاییز است وقتی وجود دخترک آغشته با سرماست دستان عشقت با سکوتش بد گلاویز است وقتی برای دیدن لبخند بی تابی «جسمم» مترسک در میان سبز جالیز است در بین قلب دخترک هایی که می بینی این قلب ویرانم مثال سنگ ناچیز است بردار وُ عشقت را ببر از شهر دلتنگی گرچه جوابم مثل تیغی بر دلت تیز است یک ماهی از خواب و خوراکت می کنی دوری اما جدایی بعد وصلت هم غم انگیز است

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

هر روز می بیند مرا اما به ناچاری هر روز آغازی پر از دعوای تکراری آرام می ریزد درونم نفرتی حاکی از چشم های آبیِ مرتیکه ــ سیگاری اینبار دلگیرم از این هرگز نفهمیدن: «مجبور از گریدن وُ زخم خودآزادی»! یک مشت عقده یک صدای تا حدودی فالش ارثیه ی این دخترک از روی ناچاری هرسال خردادی ترین شب را نمی فهمد دل خوش کنم تاکی به این تقویم تکراری؟ امواج مغزم بی صدا هی اوج می گیرند یک دست پر مهر ای پدر بی شک بدهکاری

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

این کلبه چون آتشکده ، زندان من است بیمارم و دیدار تو درمان من است هر چند که تنها و غریبم اینجا از عشق تو صد خاطره مهمان من است .

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

رفتم که نبینی پریشان شدنم را غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم تا که یک لحظه نبینی غم تنها شدنم را

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

نميشه امشب بازيش گرفته ديدگاههامونميتونم بخونم..اي بابا

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

. ز من بگذر که من افسانه بودم شراب تلخ در میخانه بودم مرا در دست غم بگذار و برگرد که من با زندگی بیگانه بودم .

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

حقایق گاهی وقتا توی شوخی پیدا میشه خیلی احمقانه است اگر فکر میکنیم آدمها توی شوخیها دلشان نمی شکند . .