✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
من بودم حسن فرصت، علی رخصت، ممد پونصد رفتیم پیش مِیتی منگول، نامرد، دواخوری اولی رو خوردیم بسلامتی اینوریا لول لول شدیم، دومی رو خوردیم بسلامتی اونوریا پاتیل پاتیل شدیم سومی رو اومدیم بخوریم میتی منگول ساقی شد گفت رتته گفتم عفتت پتته ... دس تو این جیب، دس تو اون جیب دستهزنجونی سفیدَهرو کشید کارتیمون کرد حالا ما اینجا گفتیم زدیم، شومام بگین زدن، خوبیت نداره
✔کتــ☾ــے ...
یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم بیا خواستگاری بعد بهش جواب رد بدیم بخندیم
✔کتــ☾ــے ...
دلم می خواست برای یکبار برای یکبارهم که شده دستهای مهربانت رابه امانت برروی شانه هایم بگذاری تا گرمی داشتن تکیه گاهی مهربان راحس کنم . صدای قدم هایت راکه میشنوم تمام صداها درنظرم بی معنا جلوه می کنند . ای بهترین تمام لحظاتم. درسکوت روزهای زندگی ام ودرتاریکی شبهای بی کسی ام ازتوسخن می گویم . تمام لحظات دلتنگی ام بهانه ی تورامیگیرند برای امدنت لحظه ها نیز لحظه شماری میکنند وبرای دیدن دوباره ات تمام دیده ها بی تابی .