✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...
به کسی توجه نمی کنه ...
از کسی خجالت نمی کشه ...
می باره و می باره و ...
اینقدر می باره تا آبی شه ...
آفتابی شه ...!!!
کاش ...
کاش می شد مثل آسمون بود ...
کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
✔کتــ☾ــے ...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
✔کتــ☾ــے ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
✔کتــ☾ــے ...
در خانه دلم میگیرد در شهر به راه می افتم تصویر چشمانم را از دستفروش دوره گردی می خرم و بر دیوار خانه می آویزم و هر بار که بر چشمانم دست می کشم با خودم می گویم: شاید روزی همه مردم شهر مرا در مردمک چشمان تو ببینند ومن آنروز در سیاهی مردمک چشمان تو با سپیدترین سپیدها در آمیزم........
✔کتــ☾ــے ...
دل من، اولین روزبهار دل تو، آخرین جمعه سال وچه دورند وچه نزدیک بهم
✔کتــ☾ــے ...
جدایی درد بی درمان عشق است جدایی حرف بی پایان عشق است جدایی قصه های تلخ دارد جدایی ناله های سخت دارد جدایی شاه بی پایان عشق جدایی راز بی پایان عشق است جدایی گریه وفریاد دارد جدایی مرگ دارد درد دارد خدایا دور کن درد جدایی که بی زارم دگر از اشنایی
✔کتــ☾ــے ...
لیز خوردن بهونه ایست تا دست هایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی...
✔کتــ☾ــے ...
سیب دلم ... لک زده است برای عطر دستانت ! گمم نکن !! قول .. که گوشه ی حافظه ات .. آرام بنشینم ! بگذار بمانم !.. آرام گوشه حافظه ات فقط
✔کتــ☾ــے ...
رفتن هم حرف عجیبی است شبیه اشتباه آمدن است.