✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
اغوش باز کن..................
✔کتــ☾ــے ...
حسی ک بهم داره اینکه منتظرمه برگردم کرج.......
✔کتــ☾ــے ...
دیازپام است لا مصب ها.............چ....چشمانت
✔کتــ☾ــے ...
بابا لنگ دراز عزیز .. / سلام...امشب حرفایم رابرایت مینویسم................تا کمی ارام شود چشمانم.........اینجایی ک مینویسم نامش دنبالراست...دنیای مجازی ک اگرخواستی جوابم رابنویسی میتوانی رویش حساب کنی.........میدانی اینجا کمی معتادم کرده............هرروز مینویسم ک هربارکسی یک نوعی تغبیرمیکندنوشته هایم را...بابای عزیزم...درنبودتو ب دنیای غیرازانچه میبینی روی اورده ام...........خسته ام بیشترازهمه ازهمین دنیا ک تنهایی ام را ب رخ میکشد....هان راستی اینجادوستانی دارم اندازه ستاره هایت وزیبا........وکسانی ک نادید قضاوتم میکنند.......دنیای من هم شده نوشته هایم..........بدون نگاه ب تفسیرشان ازنگاه دیگران....بابای عزیزم.........کمی ناراحتم ازاین دنیایی ک .........ساختم ...ازاین تنهایی ونوشته هایی ک ازصدتایکی ان راهم نمینویسم...........ببخشم دلم پرشده ازهمه چیز ...........بیا اگرمیشود....دخترت اغوش پدرانه میخواهد............/ازطرف کودک درون سرتق کتی/