دلم خیلی پر بود.....دیشبم یکم عصبی بودم و حالم باز بد شد...................اما یکی مث من..........وقتی اینجوریه باید با یکی حرف بزنه اگه حرفامونگم تصمیم های بدی میگیرم
حرفاموزدم بغلم که کرد گریم گرفت..نمیدونم چرا اما ضعیف میشم پیشش وبعد اروم.........
وقتی اومدم....مث الان بی احساس میشم...........حسی به اونایی که ازارمیدن ندارم....
بهم گفت بهترنیست یکم بخندی.....واقعی چه خوبه هست.......
من تنها نیستم