دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
pofak.jpg ✔کتــ☾ــے ...

@Mostafa

✔کتــ☾ــے  ...
Kimb-739.jpg ✔کتــ☾ــے ...

@گـلـپــری مصطفی و.....دیرشون شده ساعت....

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ینی زن مصطفی دیدنی....بااین پاستیل و چی توز

✔کتــ☾ــے  ...
1219406306funny-animals-x154.jpg ✔کتــ☾ــے ...

@BaHaRe

✔کتــ☾ــے  ...
1226171060120582.jpg ✔کتــ☾ــے ...

@Mostafa مبارکه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

خدایی داشتم امّا به تدبیرش رها کردم ولی‌‌ای کاش تقدیرت ز تدبیرت جدا باشد حقیقت را نمی‌‌خواهم چنین بی‌ رحم و جان فرسا مگر موهومِ بی‌ پایان دلت را غمزدا باشد کسی‌ باید مگر باشد؟! کسی‌ نابوده؟! نا‌ ممکن؟! که تا چون کوهِ پا برجا صِدایت را صَدا باشد خدایی تا بدو گویم مصیبت‌های میهن کش؟! خدایی تا مگر خفقان خلقت را ندا باشد نهان وامی دهم خود را، چون طفلی خُرد می‌‌خواهم "به گردابی چنین هائل" خدایم ناخدا باشد دریغا بودنش افسانه‌ای کودک فریبندست خبر خود هیچ می‌باشد، چه حاجت مبتدا باشد؟ رها گشتی ز زنجیرش زبان در کش دگر پویا! رهایی را خرد شاید یگانه مقتدا باشد

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

تو زندگی لحظه هایی هست که احساس می کنی دلت واسه یکی تنگ شده اونقدر که دلت می خواد اونارو از رویاهات بگیری و واقعا بغلشون کنی.

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

خداوندا تو میدانی ... منم ، دلتنگ دلتنگم منم ، یک شعر بیرنگم منم ، دل رفته از چنگم منم ، یک دل که از سنگم منم ، آواز طولانی منم ، شبهای بارانی منم ، انسانیم فانی خداوندا تو میدانی ... منم ، در متن یک دردم منم ، برگم ، ولی زردم منم ، هستم ، ولی سردم منم ، مُرده م ، منم مُرده م منم ، یک بغض پر باران منم ، غمهای بی سامان منم ، هستم دراین زندان منم ، زخمهای بی درمان منم ، دارم تب و تابی ز تنهائی ، ز بیتابی منم ، رفته به گردابی مرا باید که دریابی منم ، یک آسمان دردم منم ، دریا شود قبرم منم ، دنیا شود جبرم منم ، پایان شده صبرم منم ، یک ذره گردم منم ، خواهم کسی همدم منم ، برخود ستم کردم دلم خون میشود هردم منم ، از عشق گویانم منم ، دردست درمانم منم ، آمد به لب جانم خداوندا ! بمیرانم !

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

مانده ام با غم هجران نگارم چـه کنـم .... عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم چشم آلوده کجـا دیــدن دلـدار کجـا .... چشم دیـدار رخ یار ندارم چــه کنم با نگاهی بگشـا عقده دیریــن مرا .... کز فراغت گره افتاده به کارم چه کنم جلوه ای کن که دمی روی نکویت نگرم .... گرچه لایق نبود دیده تارم چه کنم اشک می ریزم و با غصــه دل همراهـم ... که ز هجران تومن اشک نریزم چه کنم طوق بر گردن من رشتـه عشــق تو بود .... تا کشاند به سـر چوبه دارم چه کنم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شرااخه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دوسم نداره....