✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
امروز خودت را شناختی همه جهان را شناختی به موجودیت خودت ، به درون خودت توجه کن ... به خلقت و نظام خلقتت، عمیق که فکر کنی به نتایج جالبی می رسی
✔کتــ☾ــے ...
کودکان شاعر زیبایی و اخلاص و گل اند و بلورین دلشان پر خدا...محفلشان!!!!
✔کتــ☾ــے ...
پلکهایم سنگین روی هم ...
چشمانم خواب است
بسته به روی حقایق هستی
سالهاست
کاش روزی بیدار شوم
و ببینم نور حقیقت را
جاری در هر ذره زیبای تجلی
✔کتــ☾ــے ...
ببین وقتی جنین تو رحم مادرشه دنیاش چقدره ؟ کل دنیایی که میبینه همون فضای دور و برشه هر چی بزرگتر میشه دنیا براش کوچکتر میشه و دوست داره زودتر بیاد تو یه دنیای بزرگتر وقتی بیرون میاد و متولد میشه دنیای به این عظمت رو میبینه دنیای دور و بر ما هم همینطوره ... هر چی بیشتر رشد کنیم کمتر تحمل این دنیا رو داریم و وقتی وارد اون دنیا میشیم ...عظمت اون دنیا برامون غیر قابل تصوره
✔کتــ☾ــے ...
مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ هر رحمتى را كه خدا براى مردم گشايد، بازدارندهاى براى آن نيست، و آنچه را كه باز دارد، پس از [باز گرفتن] گشايندهاى ندارد، و او شكستناپذيرِ حکیم است
✔کتــ☾ــے ...
چشمانت می گوید هنوز خدا ما را دوست دارد با تمام بدیها و بد قولیهایمان هنوز دوستمان دارد که لذت دیدن این زیبائی را به ما داده!!
✔کتــ☾ــے ...
خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای ,دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است .خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم . خسته شده ام خسته خسته
✔کتــ☾ــے ...
چراغها را خاموش کنید می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛ بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم از من نگیر این لحظه های دلخوشی را نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ... یادت می آید حرفی را که زدی؛ گفتی می روم، گه گداری شاید به خوابت بیایم شاید در خواب، تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم لااقل همین وعده را برایم بگذار ... غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش
✔کتــ☾ــے ...
در گذرگاه خیمه شب بازی دیگر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها میمیرند رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست كه چه تلخ و شیرین دست نخورده به جای می مانند
✔کتــ☾ــے ...
بین این همه غریبه توبه آشنا میمونی حرفهای تلخی كه دارم من نگفته تو میدونی من پر از حرفهای تازه عاشق گفتنو گفتن تو با درد من غریبی اما تشنه ی شنیدن