✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
سیگار هم کامش را که داد ، زیـر پا ، لِه اش می کنیم …
✔کتــ☾ــے ...
دنیا را بد ساخته اند....... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری. اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است . زندگی یعنی این ...............
✔کتــ☾ــے ...
گفتم دوستت دارم نگاهی به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود .
✔کتــ☾ــے ...
انقدر مستم که بی قایق به دریا می روم یا به عشقم میرسم یا غرق دریا می شوم
✔کتــ☾ــے ...
شمع و پروانه
شمع دانی که دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
پروانه بخندید ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی
✔کتــ☾ــے ...
رسم ما رسم خوشایندیست .....
معرفت......عشق .....محبت.... ..و خدا
هی فلانی ....
میدانم شهرتان پر دود است
بیت اول غزل عشق آنجا، پول است
و در آنجا هر کس ، پی احساس بود مجنون است
هی فلانی ..... اینجا....
هر کسی زاده شود چند بیتی به غزل ......یعنی عشق.......مدیون است
✔کتــ☾ــے ...
با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم عطر بر خود زدم و غالبه سا رفتم و شد حمد را خواندم و آن مد"ولاالضالین"را ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد یکلام از قاسم و جبار نگفتم سخنی گفتم ای مایه هر مهر و وفا رفتم و شد همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد "لن ترانی"نشنیدم ز خداوند چو او "ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟ من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد
✔کتــ☾ــے ...
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که باید بروم حو صله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسا له ای نیست