✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ی سری ها هستن...خیلی خاصن برام.توی دنبالر...دقیقن.........همیناهستن ک اروم ازکنارشون ردمیشم...وفقط باسکوت نظارع میکنم کاراشونو...ب اینا بگین..من این راههارورفتم...کاری داشتن درخدمتم...........
✔کتــ☾ــے ...
هرچی میخواهی بنویس ازبرای بانویی ک حسادتش زیان زد شدست.........بنویس و بگو بانوی من رفیق است ومرداما..........اما را بایست..............بگو ب جای جایش برسد.......حسادت میکند ب تمام نفسهایم..........بگو بانوی من..........عاشقم است و تمام مردانگی ام را با چشمانش..........هیچ میکند...بانو بانو اگربانوست...باید حسادت کند از برای مَردش........
✔کتــ☾ــے ...
نیستی و بهار هم بی تو سوء تعبیـر یک زمستان است.............
✔کتــ☾ــے ...
از رگ گردن من عطر باران تو نزدیک تر است.
✔کتــ☾ــے ...
نخ باران به سرانگشت تداعی تو وصل است یاد میآورمت ابر میآوریام.
✔کتــ☾ــے ...
از این جادههایی که از انتهایـش کسی قصّـه هرگز نگفته ست از این جادههایی که شخصیت هیچ شعری نبوده ست ؛ مرا روبراه همـین جادهها کن.
✔کتــ☾ــے ...
ما را همین بس است: چشمی برای دیدن باران گوشی برای نغمه و نجوا دستی برای ترجمه دستهای تو.
✔کتــ☾ــے ...
از حیاط خانههایش عطر و موسیقی از سر دیوارهایش شاخه انگور گیرم اصلاً باغ، اصلاً بزم، اصلاً بیست کوچه بن بست، بن بست است.
✔کتــ☾ــے ...
سوتِ چندیـن قطار است در رگ من ؛ امشب انگار دلتنگیام ایستگاهی ندارد.