✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
واژه واژه دلتنگتم.........کاش بودی...امشب خیلی دلگیره ...........
✔کتــ☾ــے ...
یادش به خیر آن روزها، باران که میزد ............
✔کتــ☾ــے ...
می توانی که بعد از این .............ازمن چهره ای مثل ............سنگها بکشی ............یا غرور مرا که مانده در دستت........ بر زمین جفا بکشی ...........در شب بی تو بی ستاره ام ............حتی می توانی که ..........بی خدا بکشی.......... و بگیری همیشه را از من......... تا در او نقشی از بلا بکشی............ تا شوم خالی از خود ای .........نقاش می توانی مرا هوا بکشی ............
✔کتــ☾ــے ...
وقتی که دیگر نمی توانست.... اورا دوست بدارد....... من او را دوست داشتم.......... وقتی که او تمام کرد ........من شروع کردم... وقتی او تمام شد...من آغاز شدم ..........
✔کتــ☾ــے ...
وقتی که دیگر رف.ت................. من به انتظار آمدنش نشستم ............
✔کتــ☾ــے ...
وقتی که دیگر نبود.......... من به بودنش نیازمندشدم .........
✔کتــ☾ــے ...
بدلیل مردن مردی،............
✔کتــ☾ــے ...
وقتی مردم هیچ کس مرا نشُست.......... و کفنی بر تنم نکردند ..........
✔کتــ☾ــے ...
به گمانم... تنها رهگذر...... کوچه تنهایی من قطره باران هاییست....... ملموس که به یمن قدم یاد نگاهت........ در دل و به دلداری این خسته...... وجود در حریم نفسم می بارند ......... و همه هم فریاد ...... شعر زیبایی چشمان تو را می خوانند.......... به گمانم حتی ........... گل نیلوفر احساساتم که زمان هاست........ دلش پژمرده به امید حضور سبزت .......و به رویای هوایی تازه می رود ......تا فردا.. و شعف وار... به احساس زمان می خندد ............
✔کتــ☾ــے ...
این روزها خیلی دلم برای گریه تنگ است!
✔کتــ☾ــے ...
آه ای شباهت دور! ای چشمهای مغرور! این روزها که جرأت دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم! بگذار در خیال تو باشم! بگذار… بگذریم!
✔کتــ☾ــے ...
من از اینجا خواهم رفت ..........و فرقی هم نمیکند........... که فانوسی داشته باشم........... یا نه کسی که میگریزد از گم شدن نمیترسد .............
✔کتــ☾ــے ...
خداحافظ ..............خداحافظ .........همین حالا ..............
✔کتــ☾ــے ...
پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟ گفتند: اگر تو نیز، از اوج بنگری خواهی هزار بار از اوج تلختر گریست!
✔کتــ☾ــے ...
باران، قصیده واری، - غمناک - آغاز کرده بود. .............وقتی نبودی............