✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
چه سخت است ............در دیار تنهای..............ی با خاطره ها .............همسفر بودن .....چه دشوار است............ در دل گریستن و تکیه گاهی بس مطمئن را از دست داد..........ن چه جان سختم که بی تو نفس می کشم و نبودنت........ را تحمل می کنم ..................جای خالیت دلم را ..............می گدازد ...
✔کتــ☾ــے ...
می دانم صبور باید بود صبور باید بود،....... عبور باید کرد........ گشاده و پربار؛ ......... سکوت سنگینی ست؛.......... چه می توان کردن؟!...... که راه در پیش است؛........... صدا مرا خوانده است...........
✔کتــ☾ــے ...
...به خویشتن نمی روم این راه را، تو می دانی؛.... در من حس غریبی ست.. که رنج روزگار را می شوید.... با غبار خسته ی تن خویش،....... گردی به زمان می فشانم زین سفر؛....... در پس این زخم های تیره،..... نوری نهفته است؛ ......... دچار گشته ام...........
✔کتــ☾ــے ...
دستی مرا از پس خویش می کشد........ پاهایم در اختیار نیست ......دچار گشته ام .........دچار بی سببی... هوا پر از رفتن است............ باید بروم ...........
✔کتــ☾ــے ...
جاده آغوششو وا کرده..... برام .........منتظر مونده که من باهاش بیام.......... قصه ی تلخ خداحافظی رو می خونم .......با اینکه بسته س .......لبام...
✔کتــ☾ــے ...
کوله باری که پر از خاطره هاست........ روی شونه های لرزون من...
✔کتــ☾ــے ...
جاده اسم منو فریاد میزنه........... می گه امروز روز دل بریدنه ..................
✔کتــ☾ــے ...
......................................اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! ............................
✔کتــ☾ــے ...
یک پنجره برای من کافیــســـت..........
✔کتــ☾ــے ...
بر مزارم بر سکوتم گریه،............... بس بیهوده گریسته ام .........جای ..........جای .........شما ......نه مهر........ی نه حرفی.......... نه برفی........ پوچ.......... پوچ .............