بهار نبود
آنچه گذشت
نزول هر روز تو
بر چشم من بود
اکنون در تابستان آغوشت
خوشه های گندم
حجت آیات عاشقانه ای ست
که برای موهایت می خوانم
آخر میدانی
در باور به سر آمدن انتظار
برای لحظه های همنفسی
چنان مانده ام
که به خود می لرزم
که چقدر شور
در گسل های قلبم
نهان بوده است…