آینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم
رو درخت با نوک خنجر " زنده باد درخت " نوشتیم
زنگ خوش صدای تفریح واسمون زنگ خطر شد
همه چوبای جنگل ، دسته تیغ تبر شد
من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را فریب بدهم که این ظرف شکسته همان است که اول داشته ام ، آنچه که شکست شکسته و من ترجیح میدهم که در خاطره خود همیشه آن را به همان صورتی که روز اول بود حفظ کنم تااینکه آن تکه ها را به هم بچسبانم و تا وقتی زنده ام آن ظرف شکسته را مقابل چشمم ببینم.
سلام راضیه خانوم..ببخشید الان جواب دادما..اون وقتی فقط تونستم لایک کنم ..
خب اون انتم که کم مغرور نبود...ازش خوشم می اومد..مثل بچگیای من قُد بود..کمی هم لوس