پ.نـ :بابا جون...باباجونم....جون امیدت...جون همون دوستات...خودتو نزن....اینقدر به سر و صورتت نزن...باباجون هنوز صورتم کبوده...بابا جونم....امیدت که نمرده...من هستم بابا جون من اینقدر نزن...ببین صورت من هست....نزن باباجونم...
+امروز دلمو شکستن...ترو خدا ...شمارو به همه مقدساتتون به هرچیزی که میپرستین و اعتقاد دارین...اگه نمیفهمینشون اگه نمیخواین بفهمینشون یا هرچیز دیگه ای....ترو خدا بهشون نخندین...
نمیگم بخاطر شما رفتن...نه بخاطر ارمانهای های خودشونو و دل خودشون رفتن...شمایی که ادعاتون میشه همه چی میدونین و به اصطلاح روشن فکرین....این روشن فکری نیست بهش بخندین...
+این تمدن نیست که به افتادن یه مرد میخندین . . . حلال نمیکنم تون.....
+به خیال خودمون میخواستیم بریم عروسی....اونم عروسی بچه شهید...
+دوستان ببخشید ناراحتتون کردم...داشتم خفه میشدم...خیلی روز بدی بود امروز...بعد از چند وقت بابام دوباره اونجوری شد...
+ببخشید...
+بابا جونم با اینکه حتی یه بارم اسممو صدا نکردی ....ولی من عاشقتم....دوست دارم باباجونم...
من کوله بار دردم...کی قد من بد آورد....دوباره خنجر از پشت...دوباره دل کم آورد....من بی ستاره گیمو به آسمون نمیگم...احساس من غریبس کی میدونه چی میگم....اصلا زمونه میخواد کسی نمونه باهام....اونقد قدم میزنم...که درد بگیره پاهام...