و من...
و من می روم!
که شامگاهان بی روزن به استجابت صبح ننشسته اند!
می روم که آغاز کنم!
از امروز روز تا فردای روزتر؛
اما؛
آخر که نمی شود پرید!
باید شوق رسیدن معنا بگیرد!
بالهای مرا بگیریید و من دستان شما را!
و سرود رفتن و رفتن را تا فرداها در گوش جانم زمزمه کنید!
نه این چه حرفیه .
راستش نوشتن که زیاد مینویسم ولی توی اینترنت نمیذارم چون چند بار کپی کردن به اسم خودشون و یکم ترسیدم . چون اگه بخوام چاپ کنم دردسر میشه برام . ولی توی گروه شخصیم (آلبالو نوشت ) اگه بری چند تا شعر یا قسمتی از شعرهام رو اونجا گذاشتم .
مرسی : )
من هنوز شب ها تختم را غلت نمی زنم !
به این امید که تو آن سو خوابیده باشی..
به این امید که تو آن سو خوابیده باشی..
به این امید که تو آن سو خوابیده باشی..
به این امید که تو آن سو خوابیده باشی..
به این امید که تو آن سو خوابیده باشی..
میان تو پروفایلت نه لایک میکنن نه بازنشر../میان صفحه اول و نگاه میکنن نمیدونن چی کشیدی نه رسیدی این صفحه اول...........میان میخونن رفتی میگن برمیگرده نمیگن ب چه دلخوشی برگرده....میان میخونن و ردمیشن.......این ینی مجازی........./نمیدونن دوستی صفحه اول...لایک وبازنشر نیس