همین خوب است
همین بارانی که نمی بارد
همین سکوت ماسیده بر شب
همین احساس ریخته بر پوست تنهایی
همین آغوش های بی صاحب
همین بوسه های بی منت
و کودکی که نمی فهمد چرا
و تاب می خورد
همین خوب است.
به نیت چشمانت نه دیگر حافظ برایم خبری خوشی دارد و نه استخاره هایم خوب می آید اما نگران نباش،می مانم. بگذار دلی که به دریایت زدم غرق بی وفایی هایت شود راستی!! بین خودمان بماند من با جلیقه ی سوراخ آمده ام!