"من زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم! دين را دوست دارم ولي از كشيش ها مي ترسم! قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم! عشق را دوست دارم ولي از زن ها مي ترسم! كودكان را دوست دارم ولي از آينه مي ترسم! سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم! من مي ترسم ، پس هستم اين چنين مي گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم!" پناهی عزیز"
تمام اندیشه هایم ... می خواهم تمام اندیشه هایم را خواب کنم تا خاطره شوی اما تو خواب نمیشوی و هی خواب نما میشوی . می خواهم تمام اندیشه هایم را رها کنم تا گم شوی در جایی که نمی شناسیش اما تو گم نمی شوی و باز پیدایت می شود . می خواهم تمام اندیشه هایم را بکشم تا کشته شوی اما تو کشته نمی شوی . آنگاه تو را از ارتفاع خودم صعود می دهم تا اوج بگیری و پرواز کنی اما باز پرواز می کنی و بر من می نشینی . این بار خودم سقوط می کنم و تو را در ارتفاع خودم جا می گذارم هی سقوط می کنم و سقوط که هرگز به من نرسی .
خوشبختی ینی.....توی همه ادمای اطرافت توی تموم ادمایی که باهاشون دوستی و کنارشونی.....وحتی زندگی میکنی یکی باشه تک باشه اسمش میاد قلبت بلرزه....بزارت بره بازم دیونش باشی... #فقط_یه_عشق
تو نیستی اما من برایت چای میریزم دیروز هم نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم دوست داری بخند دوست داری گریه کن و یا دوست داری مثل آینه مبهوت باش مبهوت من و دنیای کوچکم دیگر چه فرق می کند؟باشی یا نباشی من با تو زندگی می کنم.
هیچ وقت نذار کار به اونجا بکشه که زنی نیاز هاش رو خواهش کنه .. و اگه کشید ، بیشتر از اونی که خواسته براش بذار ... که باورت کنه ... اگه نه منتظر باش ... منتظر بهونه گیریش ... ... سکوتش ... کم حرفیش ... زنگ نزدنش ... نبوسیدنش ... نخواستنش ... چشمای غمگینش ... رفتنش ... رفتن ...