✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
خرخره ام را میجوی و هرچه دری وری ست بارم می کنی و من احمقانه به خودم میبالم چقدر دوستم دارد که این همه بلا سرم میاورد! شاید دوست داشتن همین است...
✔کتــ☾ــے ...
در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ ،
ترجیح می دهم چوپان باشم
همدیگر را جر بدهید !!
من نی می زنم
✔کتــ☾ــے ...
از شیطان پوزش میطلبیم٬ نباید فراموش کنیم که ما فقط یک طرف داستان را شنیدهایم؛ تمام کتابها را خدا نوشته است.
✔کتــ☾ــے ...
گرگـــ ِ ” بره زاده “حریص تر وخون ریز تر از گرگــ ِ ” گرگـــ زاده ” است، زیرا که او از روی حقـــــــارت وکینـــــــه ونفـــــــــــرت می درد اما گرگــ “گرگـــ زاده” تنها به حکــــــــــــــــــم عـــــــــــــــــــــــــادت!!!
✔کتــ☾ــے ...
قرارمان بهشت پای درخت ممنوعه تو بگویی “سیب” من از لبت بچینم این بار.
✔کتــ☾ــے ...
هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است، که در خیال خودم بی خیال ما نشدی…
✔کتــ☾ــے ...
چه شباهت متفــاوتی بیت ماست .. تـــو دل شکستــه ای ؛ من دلشکستـــه ام !
✔کتــ☾ــے ...
بـه فکر نــوازش دست های منی! بی آنکــه بدانی ؛ دلـــم است کــه تنهــا مانــده .. دست هایــم ، دو تاینــد!
✔کتــ☾ــے ...
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده! ستون حوادث خالیست… هنوز زنده ام بی تو! باورت میشود؟
✔کتــ☾ــے ...
چنــد ساعتی با هم بودیــم! من بــه تــو نگــاه میکردم .. و .. تــو به ساعتت ؛ تـــو قرار داشتی و .. من بی قــراری!