✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
مهم نيست که چقدر عمر مي کني ، مهم اينه توي اين مدتي هستي لذت زندگي رو با خدا جشن بگيري .
✔کتــ☾ــے ...
مهم نيست چقدر زيبايي ، مهم اينه دلت چقدر زيباست وچشمات چقدر دنيا رو زيبا مي بينه .
✔کتــ☾ــے ...
مهم نيست ثروت نداري ، مهم اينه تو فردا صاحب دلي مي شوي که تو رو به خاطر پول نمي خواهد تو رو به خاطر خودت ميخواهد .
✔کتــ☾ــے ...
عمری دردهایم را فریاد زدم و نشنیدی سکوت میکنم شاید این بار دردم را باور کنی
✔کتــ☾ــے ...
هــمــه چــيــز مــي شــكــنــد حــتــي صــداي مـــا ، امــا ســكــوتــــــ ... هــرگـــز
✔کتــ☾ــے ...
از جنـــس ســکــوتــــ شـــدم ... هــــــوی... مــیــشــنوی....؟
✔کتــ☾ــے ...
در اوج قلب تو باشم... کنار نبض تنت تماس و حسٌ رگهای آبی بدنت ... و باز قصه ی تکراری ِ موازی ها دلی برایِ مصرف در عشق بازی ها ... و یک خدای پذیرنده... از تمام جهات ! که درد می کشم و باز می شود اثبات !
✔کتــ☾ــے ...
شکست فرضیه ها و شکسته تر بالم زمانِ ماضی دوری که می شود حالم... من و غبار غلیظی به روی آیینه " ناتا! هوای اتاقت چقدر سنگینه !"... "نفس نمی شه کشید و "...کشیده شد کبریت... به روی سیگار و من... و حسرت دو بلیط... به سمت یک مقصد... من... کنار تو... با هم کشید و خاکستر شد... سقوط می خواهم... شبیه حسی دائم... میانه های دلت من و تصور هر روزهای محتملت قدم زدن در باران سرد یک نفره تحملی که ندارم... و درد یک نفره اتاق ِ پر شده از پرسه های تنهایی ... و من که منتظرم پشت هیچ تا جایی...
✔کتــ☾ــے ...
شبیه گردی خورشیدهای نقاشی نشسته ای پشت ابرها که بد باشی نشسته ای و زمان دیر می شود از تو نمی رسی به تن کوچه های خسته تر و... نمی رسی وقت سایه های پی در پی ...و هی ! ببین... من اینجام !... درد دارم... هی !
✔کتــ☾ــے ...
سکوت کوچه ی بن بست... چارراه شلوغ
تو اتفاق مدام منی... ولی به دروغ...
✔کتــ☾ــے ...
برایت می نویسم از یک حس مچاله شده تا می زنم و می گذارم توی پاکت ... برایت می نویسم و مچاله می شوم در ادامه ی آغوش همان حسی که برایت نوشتم و تا زدم و گذاشتم توی پاکت ... اما خیالت تخت ! که کاغذ تو تا شده است ... "تا" . ناتانائیل ... و "ناتا" صدایت می زنند . اگر من بودم ناتا را مچاله معنی می کردم یعنی چیزی که "تا" نمی شود... آدم نمی شود... سر به راه نمی شود ...
✔کتــ☾ــے ...
بیادتم به وسعت قلب کوچکم ! میدانم کم است ! اما قلب هر کس تمام زندگی اوست