✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
چشمه هنوز قرصی نشده که بیاندازمش بالا دریا هنوز قاصدکی که فوتش کنی همین که گوشه ای از دنیا نبضت می زند کافی است نگرانت باشم
✔کتــ☾ــے ...
مرد شدن درد دارد وقتی هیچ پوتینی به شماره پایت نخورد مجبور شوی تمام دنیا را لی لی کنی واز قمقه گل آلودت آب بخوری هرشب جشن پتو یکی از پسرها گم شود وتولبخند بزنی به طاقچه که شلوغ می شود پلاکها را که اشتباهی نامه دادی نخ دنیا رابکشی و فرار کنی....
✔کتــ☾ــے ...
خواب میروم میان داستانهایت و هیچ شاهزاده ای .... نیست
✔کتــ☾ــے ...
میگن توفال من دیدن یکی دستاتو میگیرن..چقدارومو خونسردی....
✔کتــ☾ــے ...
ذهن من تهی از قالب اشیا گریزان از قاعده ها درصندلی چرخدارش فرو می رود ومن موتیفی ازنبودن ها سکوتم را بربالین حرفهایم جشن می گیریم
✔کتــ☾ــے ...
تنها فلسفه نبود دنیا عوض شده بود شبیه قوطی کبریتی روی آب ونبضی تند با پرده های نمایشی سروته ... به در زدنم آن قدر کهولت دارد که به احترامش همه ی دیوارها باز شوند کتاب ها را تا که بزنم قایق های کاغذی اعدادشان به آب می ریزد وجوی جلوی خانه تان آنقدر دو دو می زند که لبخندم را گچ بگیرم ونتوانم آدمهای پشت دیوار را حدس بزنم
✔کتــ☾ــے ...
وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید
✔کتــ☾ــے ...
توی سکوت پراز همهمه ام که صدایی به صدام نمیرسه.....وای خدا چرادستم به خودم نمیرسه