✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
چه نا اميد و خسته ام از اين فضاي لعنتي كسي نفس نمي كشد در اين هواي لعنتي نشسته اند در كمين ، گلوي اعتراض را تفنگ هاي آهني فشنگ هاي لعنتي همیشه موقع غروب دلم چه تنگ می شود براي جرعه اي شراب و يك صفاي لعنتي فكوس كرده اي مرا درون لنز بي كسي بگير عكس تازه اي از اين نماي لعنتي نشسته ام درون خود درون غربتي غريب چرا رها نمي شوم از اين كُماي لعنتي دوباره كوچه پُر شد از صداي عاشقانه اي چه داغ ها كه تازه شد از اين صداي لعنتي چرا سياه مي شود تمام لحظه هاي من نمي رود ز خانه ام غم و عزاي لعنتي در اين سراب گم شدم ، به خانه ات ببر مرا كه وا نمي كند كسي دري براي لعنتي جواب اين سوال ها گمان كنم به دست توست تو اي نشسته در دلم ، تو اي خداي لعنتي
✔کتــ☾ــے ...
من بشکنم برنجم ...فدای تار موهات مهم تویی لعنتی برس به ارزوهات....
✔کتــ☾ــے ...
خواب دیدم یک پری می گفت شاعر می شوی یا برای زندگی با شعر حاضر می شوی فصل ها ثابت نمی مانند تقصیر تو نیست این که تو مانند مرغان مهاجر می شوی پیرهن شلوار کُت حوله خمیر دندان و واکس ساک را می بندی و دائم مسافر می شوی مذهبی هستی ولی از نوع روشنفکر آن تو مسلمانی ولی یک روز کافر می شوی تو طبیعی نیستی حساس و عاشق پیشه ای با دروغ ساده ای آزرده خاطر می شوی زندگی پیش تو یک بازی قایم موشک است چندوقتی نیستی یک دفعه ظاهر می شوی ای غرور لعنتی یک روز می میری بدان ذره ذره آخرش جزء عناصر می شوی آخرین حرف پری همراه یک لبخند بود گفت چون دیوانه هستی زود شاعر می شوی!
✔کتــ☾ــے ...
ناگهان پرده بر انداخته ای ، یعنی چه؟ مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه؟ زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه در ساخته ای ، یعنی چه؟ شاه خوبانی و معذور گدایان شده ای قدر این مرتبه نشناخته ای ، یعنی چه؟ سخنت رمز دهان گفت کمر سر ز میان وز میان تیغ به ما آخته ای ، یعنی چه؟
✔کتــ☾ــے ...
از صدا می ترسد این شب در گلویت فریاد را زندان نکن نور ان مشعل که داری از کسی پنهان نکن
✔کتــ☾ــے ...
جدیدا اونایی که دوسشون دارموازدور نگاه میکنم