✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم با اشکتمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من وابستگی ام را به تو باور کردم
✔کتــ☾ــے ...
آنچه از روزگار بدست میآید ، با خنده نمیماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمیشود خورشید فردا طلوع خواهد کرد ... حتی اگر ما نباشیم . . .
✔کتــ☾ــے ...
در آغوش تو ميمرم در آغوش سپيد پر بهار تو در آغوشی که ماتمها از او دورند . در آغوشی که پستانهای کالش ،چشمه نورند . تو با من باش و از آسيب ، ايمن باش تو با من باش تو را من همچو جامی از عطش سرشار می خواهم . تو را در هر نفس ،در هر هوس ، در هر هم آغوشی چو چشم پر نگاه برکه های دور همه شب در کمين بادهای رهگذر بيدار می خواهم . تو چون من باش ، با من باش ، با پرهيز دشمن باش مرا از خويشتن پر کن مرا از آتش فريادهای بی سخن پر کن مرا با طرح اندام سپيدت آشنايی ده مرا از برق چشمان سياهت روشنايی ده
✔کتــ☾ــے ...
يک نفــر در همـين نزديکــی ها
چيـــزی
به وسعت يک زندگی
برايت جا گذاشتــه اســت ...
خيــالت راحــت باشــد
آرام چشمهــايت را ببنــد
يک نفر برای همه نگرانی هايت بيدار است
يک نفر که از همه زيبايی های دنيا
تنها تو را باور دارد ...
نترس عاشق چشم و ابروی تو نیست...
فقط دوستت دارد...
میفهمی ....
دوستت دارد...همین
✔کتــ☾ــے ...
من ازتاریکی شبهای فرداسوز میترسم.من از شب سایه های پشت هردیوارمیترسم............بدون تو نمیمیرم فقط بامرگ درگیرم..........
✔کتــ☾ــے ...
عجب حالی داره ناز چشماتو کشیدن رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن............
✔کتــ☾ــے ...
آهای آدمهایی که ادعای ِ شعورتان دنیا را برداشته! با شما هستم " ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد ! اگر آداب ِ ماندن را نمیدانستید لااقل درست ترکشان کنید تا تَرَک برندارند...
✔کتــ☾ــے ...
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارق از جام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا وپنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کردو رفت
جمله های واضح دل را سوألی کردو رفت
چون رمیدن های آهو نازکردن های او
چشمو دستان مرا حالی به حالی کردو رفت
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم نگاه خیس تو کو
گوش گوش دو تا گوش دو دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو یادم تورو فراموش
چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من
دق می کنم می میرم اگه دور بشی از من
دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا
یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا
من من یه عاشق همون مجنون سابق
✔کتــ☾ــے ...
دلم تنهاترین دلهاس اینجا که از دست رفاقت تیر خورده دلم با پای زخمی لنگ لنگون تن زخمیشو از کوی تو برده قدیما مونس و یارش تو بودی ولی حالا دلم تنهاترینه
✔کتــ☾ــے ...
یار مرا از جدایی غم نبود در غمش معشوقو عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهدو پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگه پشتم را شکست
✔کتــ☾ــے ...
دیدی آخرش نموندی منو تا جنون کشوندی دلی که دادم به دستت آخرش زدی شکوندی آخراش خوب شده بودی تیتر نامه هامو خوندی اما چون خوندی و رفتی دلمو بیشتر سوزوندی
✔کتــ☾ــے ...
با سیم ناز مژه هات یه عمره گیتار می زنم نگاتو کوک نکنی من خودمو دار می زنم چشات اگه رو پنجره م طرح ستاره نزنن دست خودم نیس دلمو به درو دیوار می زنم تو نباشی من مثل اون دخترکی که گمشده گوشه کوچه می شینم از غم تو زار می زنم
✔کتــ☾ــے ...
حرام است نگاهی که جز تو کسی را ببیند........