✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا نیستی تمام غزلها معلّق اند این شعر مدتیست که کامل نمیشود
✔کتــ☾ــے ...
دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است هر جمعه، راه سمت تو انگار بسته است كِی عید می رسد كه تكانی دهم به خویش هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است از تو همیشه حرف زدن، كار مشكلی است در می زنیم و خانه ی گفتار بسته است باید به دست شعر نمی دادم عشق را حتا زبان ساده ی اشعار بسته است وقتی غروب جمعه رسد بی تو، آفتاب انگار بر گلوی خودش تار بسته است
✔کتــ☾ــے ...
"وقتی که عاشقی چه خطرناک می شوی"
✔کتــ☾ــے ...
درد دارد که ندانم چراغ اتاقت راکدام لعنتی خاموش میکند.....
✔کتــ☾ــے ...
تودستاتو تکون میدی همینجا اخر راهه.........
✔کتــ☾ــے ...
آی... ای مردِ فصل های مبهم! خیلِ دلتنگی های خوشرنگم را، بر بال کبوتری به رنگِ احساست خواهم نوشت،
✔کتــ☾ــے ...
ببین که زخم های تنم شریک منه...... چون باتوام پیش کسی سرم وخم نمیکنم..........ای خدا دلگیرم ازت ولی چون باتوام سرمو پیش کسی خم نمیکنم
✔کتــ☾ــے ...
گفتی سيگار نکش .... برات ضرر داره. گفتم چرا خودت میکشی؟؟ گفتی میگم که مثل من گرفتارش نشی..... امروز که نیستی لعنتی ....... رفتی با یکی دیگه سيگار بکشی... خواستم بدونی هنوز میکشم ..... گرفتارش نیستم.... گرفتار تو ام ! این سيگار .... منو یاد تو میندازه و نمیذاره ... که تو از یادم بری . گاهی وقتا ...
✔کتــ☾ــے ...
عادت کرده ام کوتاه بنویسم کوتاه بخونم کوتاه حرف بزنم کوتاه نفس بکشم تازگی ها دارم عادت می کنم کوتاه زندگی می کنم یا شاید کوتاه بمیرم نمی دانم فقط عادت ... ...
✔کتــ☾ــے ...
من بی تو ماندم اینجا این هم حقیقتی تلخ
✔کتــ☾ــے ...
دیگر نمی توانم این حرف اخرت بود و حرف اخر من فقط خدانگهدار
✔کتــ☾ــے ...
من خیره ماندم اینجا به قاب روی دیوار تنها حکایت این است،سيگار پشت سيگار
✔کتــ☾ــے ...
«مردی که روبروی تو سيگار می کشد» در فکر گفتگوی تو سيگار می کشد وقتی که می روی و دلش تنگ می شود بی شک به جستجوی تو سيگار می کشد این بار بی تو فاصله ها را نمی دود در سوگ آرزوی تو سيگار می کشد زخمی تر از همیشه؛نگاهش به دست توست در وصف داروی تو سيگار می کشد وقت نماز شد و او مثل روز قبل همراه با وضوی تو سيگار می کشد وقتی نفس زنان به کنار تو می رسد با عطر رنگ و بوی تو سيگار می کشد هرگز سخن نگفت و سکوتش ترانه شد آهنگساز روی تو سيگار می کشد