✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟ گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام تو من..
✔کتــ☾ــے ...
خدای من خداییست که دست گیر است نه مچ گیر! دستم را میگیرد همان طور که هستم! بدون پیش شرط!!!همین و بس.
✔کتــ☾ــے ...
من از تمامیت ارضی یک عشق سخن می گفتم، بر فراز ویرانه های قلبم. ویرانه هایی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت! و چه کودکانه دروغ می گفتم، که شهر در امن و امان است!!!
✔کتــ☾ــے ...
به تو گفته بودم که بدون تو خواهم مرد و تو رفتی.... در عجبم که چرا من هنوزم زنده ام؟ گفتم که بدون تو توان زنده ماندن نیست و تو رفتی هنوزم زنده ام زنده ام اما زندگی نمیکنم نفس میکشم اما فقط برای تو گل کوچک باغچه ی عمرم هنوزم میگویم اگر نباشی باغچه ام می خشکد
✔کتــ☾ــے ...
یعنی خواستن تـــــــو كه داشتن نمی شود هیـــچوقـــــــــت............
✔کتــ☾ــے ...
فاجعه وقتیست که که دیگر چشمانت ترانه های عاشقانه ی چشمانم را نمیفهمد