✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
نفس های من به شماره افتادند... عادت چشمان من جستن توست و تو گریختن را استادی ساز نگاه من سکوت است من در سکوت مرگ هم نگاه پرفریب تو را می خواهم نفس های من به شماره افتادند باور نمی کنم که باور نمی کنی!!!
✔کتــ☾ــے ...
اندیشه ات را با که می پرورانی؟ خوش به حالش... اما همین بس که دوستت دارم تا آخرین نفس وجودم... مثل امروز تا ته فردا...
✔کتــ☾ــے ...
صدای پاییز از دور به گوش میرسدبا خش خش برگهای خشک زیر پا ... و با صدای شکستن دلی زیر نگاهی سرد... ویا با صدای گریه عاشقی زیر درختی پیر... آری این صداها مقدمه ای است برای مردن!!! مردنی برای بهار... بهاری پس از زمستان...
✔کتــ☾ــے ...
آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد... مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود!!!
✔کتــ☾ــے ...
منو باخنده صداکن...خنده هاتو دوس دارم.....