✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
یه ضرب المثل چینی میگه : برنج سرد را می توان خورد ، چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد . . .
✔کتــ☾ــے ...
هرچه دلتنگی هست ، حرفهایی که گره در گره است تو بیا تا به همان بوسه اول برود . . . .
✔کتــ☾ــے ...
سرزنشم مکن اگر از همه پا کشیده ام ، تبع لطیف آدمی ، با همه سر نمیکند . . .
✔کتــ☾ــے ...
چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان برای کسی که در دوری ما شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . . .
✔کتــ☾ــے ...
حقایق گاهی وقتا توی شوخی پیدا میشه خیلی احمقانه است اگر فکر میکنیم آدمها توی شوخیها دلشان نمی شکند . .
✔کتــ☾ــے ...
ساعت ها به ساعت می نگرم مسابقه گذاشته اند عقربه ها هر چه غمت بیشتر باشد از سرعت خود می کاهند . . . .
✔کتــ☾ــے ...
می سپارمت به خدا خدایی که هیچوقت نخواست تو را به من بسپارد . . .
✔کتــ☾ــے ...
دل من حوصله كن...فريادزدن ممنوع است....
✔کتــ☾ــے ...
من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی تو نقش جهان هر وجبت ترمه و کاشی در هر نفس این است دعایم همه ای ماه در زیر و بم خاطره ، آزرده نباشی . . .
✔کتــ☾ــے ...
همه جا پر شده که
دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
من میگم حق دارن
چون دوست داشتن های ما بودار است
بوی سو استفاده
بوی خیانت
بوی دروغ میدهد . . .
✔کتــ☾ــے ...
تـو ” آدم ” ، من ” حوا “ سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست بوسه هایت طعم سیب میدهند کا[!]ت . . . .
✔کتــ☾ــے ...
مستي هم دردمنو ديگه دوانميكنه غم بامن زاده شده منو رهانميكنه........
✔کتــ☾ــے ...
نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل بیاد آورد ایام وصال از جدایی چندی می گذشت چندی از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار، او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او هم نشین و هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگو ها بین ما آغاز شد گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل گر تو زورق بان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تویی مخمور، خمارم بدان با تو شادی میشود غمهای من با تو زیبا میشود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت...
✔کتــ☾ــے ...
با آمدنت فریبم دادی یا با رفتنت؟ کاش تو را هرگز نمی دیدم تا همیشه سراغت را از فرشتگان می گرفتم تا تلخترین شعرم را هرگز در گوش خدا نمی خواندم کاش تو را هرگز نمی دیدم آن وقت نه بغضی در گلویم بود نه این دلشدگی و نه مشتی شعر