✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
دخترك خنده كنان گفت كه چيست راز اين حلقه زر راز اين حلقه كه انگشت مرا اين چنين تنگ گرفته است به بر راز اين حلقه كه در چهره او اينهمه تابش و رخشندگي است مرد حيران شد و گفت: حلقه خوشبختي است، حلقه زندگي است همه گفتند: مبارك باشد دخترك گفت: دريغا كه مرا باز در معني آن شك باشد سالها رفت و شبي زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر ديد در نقش فروزنده او روزهائي كه به اميد وفاي شوهر به هدر رفته، هدر زن پريشان شد و ناليد كه واي واي، اين حلقه كه در چهره او باز هم تابش و رخشنگي است حلقه بردگي وبندگي است
✔کتــ☾ــے ...
من صبورم اما... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم من صبورم اما... این بغض گران صبر نمی داند چیست!!!! براي شخص خاصيه...اميدوارم بخونه
✔کتــ☾ــے ...
در سرزمين غربت مردن چه سود دارد؟ با مردمان بي دل، گفتن چه سود دارد؟ با آسمان خسته، با ابر دلشكسته، با درد ريشه بسته، رستن چه سود دارد؟ بودم به عشق ياران، عمري در اين بيابان، وقتي كه دلبري نيست ماندن چه سود دارد؟
✔کتــ☾ــے ...
رفته ام من سالها از خاطرات اين و آن، يك سراغ ساده هم از ما نمي گيرد كسي، شانه هاي عاشقان گر تكيه گاه اشك هاست، پس چرا بر شانه ام اشكي نمي ريزد كسي ؟؟؟
✔کتــ☾ــے ...
تنها رفتن در اين جاده در اين جاده سرد و بي انتها بدون كوله باري از عشق بدون تو دشوار است ومن تنها تر از هميشه خاطره هاي ياد تو بر دوشم سنگيني مي كند مي دانم كه نخواهي آمد اما من باز هم منتظرم!
✔کتــ☾ــے ...
خاکم نکنید
بذارید اونم برسه
بذارید اونم ببینم
وقتی به حرفم میرسه
خاکم نکنید
هنوز عشقم رو ندیدم
این همه آماده شدم
یه کفن دورم کشیدم
تابوت منو بذارید اونم بگیره
حس کنم عاشقمه
وقتیکه گریش می گیره
اشکای اونو کی بجای من کنه پاک
خداحافظ عشقم
که منو بردن زیر خاک
خاکم نکنید
بذارید اونم ببینه
پیکر آشفته ی من
بی رمق روی زمینه
خاکم نکنید
بهش بگید حالا که مردم
توی این جشن خشک و خالی
اونو به خدا سپردم
بعد رفتن من
3،2 روز تنهاش نذارید
روی سنگ قبرم
آیینه و شمدون بذارید
میبینی چی شد
عشق ما با تو
عاشق تو مُرد
✔کتــ☾ــے ...
اي كدامين شب!
يك نفس بگشاي
جنگل انبوه مژگان سياهت را!
تا بلغزد بر بلور بركه چشم كبود تو
پيكر مهتابگون دختري،كز دور
با نگاه خويش مي جويد
بوسه شيرين روزي آفتابي را
از نوازش هاي گرم دستهاي من.
دختري نيلوفرين،شبرنگ،مهتابي
مي تپد بي تاب در خواب هوسناك اميد خويش.
پاي تا سر يك هوس: آغوش.
و تنش لغزان و خواهشبار، مي جويد
چون مه پيچيان به روي دره هاي خواب آلود سپيده دم،
بسترم را.
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روي گندمزار.
تا بنوشد در نوازش هاي گرم دستهاي من
شبنم يك عشق وحشي را.
اي كدامين شب!
يك نفس بگشاي مژگان سياهت را!
✔کتــ☾ــے ...
در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد وتلخت گریه کردم در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که نا گاه به یاد لحظه هایی که بودی واکنون نیستی ایستادم وآرام گریه کردم ولی اکنون می خندم آری می خندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم واقعاحيف كه............
✔کتــ☾ــے ...
وای وای باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست اسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. می پرد ،نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابم که در ان دولت خاموشی هاست من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاهایم می بینم و ندایی که به من می گوید گرچه شب تاریک است، می قوی دار ، سحر نزدیک است .