✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن ای یــــادگــــــار وســعت سبز جوانیم...
✔کتــ☾ــے ...
*سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد میداد
مرا از یاد برد آخر ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد
✔کتــ☾ــے ...
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یار ترین سینه را ساختی از عشقش سر شار ترین آن که می گفت منم بهر تو غمخوارترین چه دل آزار ترین شد چه دل آزار ترین
✔کتــ☾ــے ...
*وقتی از غربت ایام دلم می گیرد مرغ امید من از شدت غم میمیرد دل به رویای خوش خاطره ها میبندم باز هم خاطره ات دست مرا میگیرد
✔کتــ☾ــے ...
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود همدمشان روزی که سرشتند ز گل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود و همان شد دلشان
✔کتــ☾ــے ...
تو همونی که توی موج بلا واسه تو دستامو قایق می کنم اگه موجا تو رو از من بگیرن ذره ذره آب میشم دق میکنم
✔کتــ☾ــے ...
هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شد نرود از دل ما مهر و وفا بدتر شد مثلا خواستم این بار مودب باشم و به جای تو بگویم شما بدتر شد
✔کتــ☾ــے ...
*از واقعه ای تو را خبر خواهم کرد
آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد
✔کتــ☾ــے ...
در دیده ی دل جلوه گرت می بینم هر لحظه به شکل دگرت میبینم هربار که بر دیده ی دل میگذری از بار دگر خوب ترت می بینم
✔کتــ☾ــے ...
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هرچه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
✔کتــ☾ــے ...
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
✔کتــ☾ــے ...
یادته قول دادی پیشم بمونی قصه ی عشق زیر گوشم می خونی نمی دونست دل وا مونده ی من که تو رسم بی وفایی می دونی
✔کتــ☾ــے ...
از ته کوچه مرا میبینی میشناسیم و در می بندی شاید ای با غم من بیگانه بر من از پنجره ای می خندی