✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
خوش به حال این همه که هستند در شعر تو،شعر شما!... خوش به حال آن که لختی با تو،با شماست بد به حال هر که چون من ،بی تو و دور از شماست! بد به حال عشق رکّ و بی ریا بد به او که مانده شد درعقده و،،، پیدا نشد در شعر تو،شعر شما!...
✔کتــ☾ــے ...
وقتی یک متن یا نوشته ای می نویسیم آخرش که می رسیم یا سه تا نقطه می زاریم یا فقط یک نقطه... وقتی سه تا نقطه می زاریم،یعنی اینکه هنوز تموم نشده... یعنی اینکه ادامه داره،ولی نمی دونیم ادامه اش چیه؟... اما وقتی فقط یک نقطه می زاریم،فقط یکی، یعنی اینکه تمومه... یعنی اینکه آخرشه... یعنی اینکه دیگه ادامه نداره... به نظر من زندگی ما آدمها هم مثل یک خط یا یک متنه...
✔کتــ☾ــے ...
خوش به حال این همه که هستند در شعر تو،شعر شما!... خوش به حال آن که لختی با تو،با شماست بد به حال هر که چون من ،بی تو و دور از شماست! بد به حال عشق رکّ و بی ریا بد به او که مانده شد درعقده و،،، پیدا نشد در شعر تو،شعر شما!...
✔کتــ☾ــے ...
حيف عمرم حيف لحظه هاي خوبي که براي تو گذاشتم حيف غصه اي که خوردم چون ازت خبر نداشتم حيف اون روزا که کلي ناز چشماتو کشيدم حيف شوقي که تو گفتي داري اما من نديدم حيف حرفاي قشنگي که براي تو نوشتم حيف رويام که واسه تو از قشنگي هاش گذشتم حيف اون شبها که نشستم با خيالت زير مهتاب حيف وقتي که تلف شد واسه ديدنت توی خواب حيف باوفايي من حيف عشق و اعتمادم حيف فرصتهاي نقرم حيف عمرم و دقيقه ام حيف هر چي به تو گفتم راست راسي حيف سليقم حيف اشکايي که ريختم واسه تو دم سپيده حيف احساس طلاييم حيف اين عشق و عقيده حيف شادييم توي روزي که ميگن تولدتت بود حيف عاشقيم که گفتي اولش کار خودت بود حيف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم حيف نازي که کشيدم چونکه طاقت نيوردم حيف اون کسي که دائم عاشقم بود توي رويا حيف که تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا حيف قلبم که يه روزي دادمش دستت امانت حيف اعتماد اون روز حيف واژه خيانت حيف اون همه دعاهام واسه ي تو شب تنها حيف اون چيزي که گم شد ديگه هم نميشه پيدا حيف اون شبي که گفتم پيش تو کمه ستاره يادته حيف اون حرفا که گفتي گفتم اشکالي نداره يادته ....
✔کتــ☾ــے ...
ببخش اگر تو قصه مون دو رنگ و نامرد نبودم ببخش که...............................بودم خسته و دلسرد نبودم ببخش که مثل تو نشد خیانتو یاد بگیرم اگر که گفتم به چشمات بزار براتون بمیرم. ببخش اگر تو گریه هام دو رنگی و ریا نبود اگر که دستام مثل تو با کسی آشنا نبود ببخش اگر واسه تو کم نمی ذاشتم چیزی رو ببخش که یادم نمی ره.......
✔کتــ☾ــے ...
بچه تر که بودیم ، مردها را به بازی نمی گرفتیم؛ مردها مرد بودند و نامرد ها نامرد . هم قرار داشتیم و هم غرور ؛ قدمان که بلند تر شد ، سقف دلمان کوتاه تر شد . هوس گٌر گرفت و تازه دلیلی برای بازی پیدا شده بود . بازی که تمام شد ؛ نه قراری ماند ، نه غروری .